تبليغاتX
html dir="l nt-Type" content="text/html; charset=utf-8"> دشـــــت شقایـــق
دشـــــت شقایـــق
شهر من شهر زرند
نمایی از صحرای نگار بابگهر

این هم یک منظره دیگر از بابگهر زرند


نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 توسط منصور زمانی بابگهری | لينك ثابت |
چشم انداز دیگری از بابگهر
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 توسط منصور زمانی بابگهری | لينك ثابت |
آزادی خرمشهر مبارک

خسته نباشی رزمنده


نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387 توسط منصور زمانی بابگهری | لينك ثابت |

فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند :

 

کسی  که عبادتهای  خالصانه خود را به سوی  خدا بفرستد خداوند بهترین

مصلحت را برای  اوفرو می فرستد 

 

                                                                                                              (تنبیه الخواطر2/108)

عشق یعنی انقلاب فاطمه           ازکبودی چشم خواب فاطمه 

 

عشق یعنی عشق ناب فاطمه        بیت الاحزان خراب فاطمه

 

فاطمه یا فاطمه یافاطمه                  فاطمه یا فاطمه یافاطمه

 

ایام شهادت حضرت  فاطمه زهرا سلام الله علیها تسلیت باد.

 


نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387 توسط منصور زمانی بابگهری | لينك ثابت |

شرط عشق

 

 

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش راگشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".


نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 توسط منصور زمانی بابگهری | لينك ثابت |

خاطره اي جالب از زبان مقام معظم رهبري

    



بد نيست من مطلبي را از خودم براي شما نقل كنم.

بنده اگر در زندگي خود در هر زمينه اي توفيقاتي داشته ام، وقتي محاسبه مي كنم، به نظرم مي رسد كه اين توفيقات بايد از يك كار نيكي كه من به يكي از والدينم كرده ام، باشد.

مرحوم پدرم در سن پيري، تقريباً بيست و چند سال قبل از فوتش (كه مرد 70 ساله اي بود) به بيماري آب چشم، كه چشم انسان نابينا مي شود، دچار شد. بنده آن وقت در قم بودم. تدريجاً در نامه هايي كه ايشان براي ما مي نوشت، اين روشن شد كه ايشان چشمش درست نمي بيند. من به مشهد آمدم و ديدم چشم ايشان محتاج دكتر است. قدري به دكتر مراجعه كردم و بعد براي تحصيل به قم برگشتم، چون من از قبل ساكن قم بودم. باز ايام تعطيل شد و من مجدداً به مشهد رفتم و كمي به ايشان رسيدگي كردم  دوباره براي تحصيلات به قم برگشتم. معالجه پيشرفتي نمي كرد. در سال 43 بود كه من ناچار شدم ايشان را به تهران بياورم؛ چون معالجات در مشهد جواب نمي داد. اميدوار بودم كه دكترهاي تهران چشم ايشان را خوب خواهند كرد. به چند دكتر كه مراجعه كردم، ما را مأيوس كردند. گفتند: «هر دو چشم ايشان معيوب شده و قابل معالجه و قابل اصلاح نيست.» البته بعد از دو، سه سال، يك چشم ايشان معالجه شد و تا آخر عمر هم چشمشان مي ديد. اما در آن زمان مطلقاً نمي ديد و بايد دستشان را مي گرفتيم و راه مي برديم. لذا براي من غصه درست شده بود. اگر پدرم را رها مي كردم و به قم مي آمدم، ايشان مجبور بود گوشه اي در خانه بنشيند و قادر به مطالعه و معاشرت و هيچ كاري نبود و اين براي من، خيلي سخت بود. ايشان با من هم يك انس به خصوصي داشت؛ با برادرهاي ديگر اين قدر انس نداشت. با من دكتر مي رفت و برايش آسان نبود كه با ديگران به دكتر برود. بنده وقتي نزد ايشان بودم، برايشان كتاب مي خواندم و با هم بحث علمي مي كرديم، از اين رو با من مأنوس بود، برادرهاي ديگر اين فرصت را نداشتند و يا نمي شد.

به هر حال، من احساس كردم كه اگر ايشان را در مشهد تنها رها كنم و خودم برگردم و به قم بروم، ايشان به يك موجود معطل و از كار افتاده تبديل مي شود، و اين مسئله براي ايشان بسيار سخت بود. براي من هم خيلي ناگوار بود. از طرف ديگر، اگر مي خواستم ايشان را همراهي كنم و از قم دست بردارم، اين هم براي من غير قابل تحمل بود؛ زيرا كه با قم انس گرفته بودم و تصميم گرفته بودم تا آخر عمر در قم بمانم و از قم خارج نشوم.

اساتيدي كه من از آن زمان داشتم – به خصوص بعضي از آنها – اصرار داشتند كه من از قم نروم. مي گفتند اگر تو در قم بماني، ممكن است كه براي آينده مفيد باشي. خود من هم خيلي دلبسته بودم كه در قم بمانم. بر سر يك دو راهي گير كرده بودم. اين مسئله در اوقاتي بود كه ما براي معالجه ايشان به تهران آمده بوديم. روزهاي سختي را من در حال ترديد گذراندم.

يك روز خيلي ناراحت بودم و شديداً در حال ترديد و نگراني و اضطراب به سر مي بردم. البته تصميم من بيشتر بر اين بود كه ايشان را به مشهد ببرم و در آنجا بگذارم و به قم برگردم. اما چون برايم خيلي سخت و ناگوار بود، به سراغ يكي از دوستانم كه در همين چهارراه حسن آباد تهران منزلي داشت، رفتم. مرد اهل معنا و آدم با معرفتي بود. ديدم دلم خيلي تنگ شده، تلفن كردم و گفتم: «شما وقت داريد كه من پيش شما بيايم» گفت: «بله» عصر تابستاني بود كه من به منزل ايشان رفتم و قضيه را گفتم. گفتم كه خيلي دلم گرفته و ناراحتم و علت ناراحتي من هم همين است؛ از طرفي نمي توانم پدرم را با اين چشم نابينا تنها بگذارم، برايم سخت است. از طرفي هم اگر بنا باشد پدرم را همراهي كنم، من دنيا و آخرتم را در قم مي بينم و اگر اهل دنيا باشم، دنياي من در قم است، اگر اهل آخرت هم باشم، آخرت من در قم است. دنيا و آخرت من در قم است. من بايد از دنيا و آخرتم بگذرم كه با پدرم بروم و در مشهد بمانم.

يك تأمل مختصري كرد و گفت: «شما بيا يك كاري بكن و براي خدا از قم دست بكش و برو در مشهد بمان. خدا دنيا و آخرت تو را مي تواند از قم به مشهد منتقل كند.»

من يك تأملي كردم و ديدم عجب حرفي است، انسان مي تواند با خدا معامله كند. من تصور مي كردم دنيا و آخرت من در قم است. اگر در قم مي ماندم، هم به شهر قم علاقه داشتم، هم به حوزه قم هم علاقه داشتم، و هم به آن حجره اي كه در قم داشتم، علاقه داشتم. اصلاً از قم دل نمي كندم و تصورم اين بود كه دنيا و آخرت من در قم است.

ديدم اين حرف خوبي است و براي خاطر خدا پدر را به مشهد مي برم و پهلويش مي مانم. خداي متعال هم اگر اراده كرد، مي تواند دنيا و آخرت من را از قم به مشهد بياورد.

تصميم گرفتم، دلم باز شد و ناگهان از اين رو به آن رو شدم؛ يعني كاملاً راحت شدم و همان لحظه تصميم گرفتم و با حال بشّاش و آسودگي به منزل آمدم. والدين من ديده بودند كه من چند روزي است ناراحتم، تعجب كردند كه من بشّاشم. گفتم: «بله من تصميم گرفتم كه به مشهد بيايم.» آنها هم اول باورشان نمي شد، از بس اين تصميم را امر بعيدي مي دانستند كه من از قم دست بكشم. به مشهد رفتم و خداي متعال توفيقات زيادي به ما داد. به هر حال، به دنبال كار و وظيفه ي خود رفتم. اگر بنده در زندگي توفيقي داشتم، اعتقادم اين است كه ناشي از همان برّي است كه به پدر، بلكه به پدر و مادرم انجام داده ام. اين قضيه را گفتم براي اينكه شما توجه بكنيد كه مسأله چقدر در پيشگاه پروردگار مهم است.

 (جزوه درس اخلاق، انتشارات نمايندگي ولي فقيه در سپاه پاسداران ولي امر، چاپ خرداد 71)


منبع: http://www.porseman.org

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 توسط منصور زمانی بابگهری | لينك ثابت |
عید شما مبارک

با نام و یاد خدای مهربان

فرا رسیدن بهار با جلوه های زیبای خدادادیش و سال نو که همزمان شده با جشن های میلا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم که از طرف رهبر فرزانه انقلاب به سال نو آوری و شکوفایی نام گذاری گردید خدمت کلیه هموطنان عزیز بویژه دوستان دشت شقایق شقایق  تبریک و تهنیت عرض می نماییم.

همیشه شاد باشید و سرفراز


نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 توسط منصور زمانی بابگهری | لينك ثابت |

سلام بر ملت ایران اسلامی

حضور یکپارچه و همه جانبه امت اسلامی ایران را در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی را به همگان تبریک می گوییم دستتان مریزاد دشمنانتان کور باد


نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 توسط منصور زمانی بابگهری | لينك ثابت |

سوگ آسمان


کمر آسمان شکست و باز در غم رحلت بهار، شعر باران را زمزمه کرد. امروز مردي از جهان چشم فروبست که سايه گستر محبت و عاطفه در عصر جاهليت و درد بود. امروز به سوي آسمان پرکشيد که عمري سرود پرواز و رهيدن را سر مي داد. و امرزو داغ مردي بر سينه ها، نشان گذاشت که تا دنيا دنياست مهرش مدال افتخار عاشقان است و دلدادگان.
آري محمد(ص)، همان آذرخش دوران جهل و روشني بخش شام تيره فهم، از خاک به افلاک و به سوي بهشت برين الهي رحلت کرد. و اينک چه دلها پر خون است و چه مرثيه ها که نمي خواند! چرا که بهانه زيبايي و هستي عزم سفر کرده و فاطمه و علي را با دنيايي از زشتي ها و ناپاکي ها تنها گذاشته است.
 

اي محمد(ص)؛ برخيز و بنگر، پس از رحلت تو، نه حرمت ياس را نگاه داشتند و نه حرمت احساس را.
اي محمد(ص)؛ برخيز و بنگر، پس از رحلت تو خانه نازدانه ات را به آتش کين، سوزاندند و جانشين تو را دست بسته به بيعت با شب بردند.
اي محمد(ص)؛ برخيز و بنگر، که چگونه دين را جاهلانه و مغرضانه چپاول کرده اند چگونه اجازه داده اند که خزان، گلواژه هايش را ناديده انگارد.
اينک که روزهاي پاياني زندگاني توست، آغاز رنج فاطمه و آغاز تنهايي علي است.
اي محمد(ص)؛ حرمت سيد جوانان اهل بهشت را پاس نداشتند و باز امروز جگر حسن را به مهماني زهر، پاره پاره کردند و بر طشت به نظاره نشاندند.
ای محمد(ص)؛ در مقابل ديدگانت فرزندت را تيرباران می کنند و او را دوباره با خون پيوند می دهند.
باز امروز، چهره زرد حسن، حکايت درد هجران توست و سيلي مادر، و باز امروز لبهاي خونين حسن، خاطره کربلا را زنده مي¬کند.
اي محمد(ص)؛ برخيز و بنگر که چگونه نور دو چشمانت در همين نزديکي، در بقيع در غربتي بي وصف و در ميان گرد و خاک فراموشي و ناسپاسي مردمان بعد از تو مظلومانه آرميده است.
اي محمد(ص)؛ درد فراق تو، شرري آتشين بر پيکره دل هاي لاله گون زد و اين آغازي بود براي از درد گفتن و ماتم ديدن.
سلام خدا و درود ما بر تو و خاندان پاکت و لعنت خدا و نفرين ما بر دشمنان تو و خاندانت.
ان شاء الله.

 

 

 

 

رستاخیز طوس
 

اينک ابرهاي تيره خيانت آسمان شهر طوس را فراگرفته است. اينک طنين غربت و درد دوباره سهم زمين شده است. و باز اينک جام زهر است
و جگر معصومانه مردي از نسل ساقي مهرورزي.
امروز روز مرگ اقاقي­ها و شقايق­هاست. امروز رستخيز عظيمي است که ناگاه در کره خاکي زمين روي مي­دهد و امروز...
... رضا که از رضايت رب خویش، سيراب گشته است عارفانه پر مي­کشد و باز مرثيه غربت و مظلوميت را بر دفتر تاريخ به يادگار مي گذارد.


اي هشتمين امام و اي هفتمين قبله جان، اين چه سرّي است که باز کوچه ها بايد شاهد غربت و اندوه باشد. قلب ما گواهي مي دهد، بين کاخ پوشالي ظلم تا خانه آسماني تو، مادرت فاطمه و پدرت علي همراهي ات کرده اند.
اي مهربان و اي غريب، اين تنها تو نبودي که در کوچه ها درد را تجربه کردي! اين هميشه سهم خوبان و معصومان است که درد، سيلي، سنگ، زهر، تير و شمشير را تجربه کنند.
مولا جان اي شاه خراسان و اي سلطان مشرق، در روز شهادتت عاشقانه با دل هايي آکنده از درد و ناله هايي سرشار از آه، به سوگ نشستيم و اشکواره مي سراييم.
اي امام؛ نامت هماره يادمان رأفت است و مهرباني، يادت هميشه طراوت بخش دل است و سينه، درگاهت دمادم آسايشگاه غريبان و سائلان.


نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 توسط منصور زمانی بابگهری | لينك ثابت |

گل بی خار کجاست

اي نسيم سحر! آرامگه يار کجاست

منزل آن مه عاشق کش عيار کجاست

شب تار است و ره وادي ايمن در پيش

آتش طور کجا موعد ديدار کجاست

هر که آمد به جهان نقش خرابي دارد

در خرابات بگوييد که هشيار کجاست

آنکست اهل بشارت که اشارت داند

نکته ها هست بسي محرم اسرار کجاست

هر سوي موي مرا با تو هزاران کار است

ما کجاييم و ملامتگر بيکار کجاست

باز پرسيد زگيسوي شکن در شکنش

کاين دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست

عقل ديوانه شد آن سلسله مشکين کو

دل زماگوشه گرفت ابروي دلدار کجاست

ساقي و مطرب و مي جمله مهياست ولي

عيش بي يار مهيا نشود يار کجاست

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما گل بي خار کجاست


نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 توسط منصور زمانی بابگهری | لينك ثابت |
۲۲ بهمن سالروز پیروزی خون بر

شمشیر بر همگان مبارک باد

در بهار آزادی جای شهدا

و امام شهدا خالی

 



نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 توسط منصور زمانی بابگهری | لينك ثابت |


 

                                      

 ای قوم در این عزا بگریید

بر کشته ی کربلا بگریید  

با این دل مرده خنده تا چند

امروز دراین عزا بگریید

فرزند رسول را بکشتند

از بهر خدای را بگریید

از خون جگر سرشک سازید
بهر دل مصطفی بگریید

وز معدن دل به اشک چون دُر
بر گوهر مرتضی بگریید

با نعمت عافیت به صد چشم
بر اهل چنین بلا بگریید

دلخسته ماتم حسینید
ای خسته‌دلان، هلا! بگریید

در ماتم او خمُش مباشید
یا نعره زنید یا بگریید

تا روح که متصل به جسم است
از تن نشود جدا بگریید

در گریه سخن نکو نیاید
من می‌گویم، شما بگریید

بر دنیی کم‌بقا بخندید
بر عالم پر‌عَنا بگریید

بسیار در او نمی‌توان بود
بر اندکی بقا بگریید

بر جور و جفای آن جماعت
یک‌دم ز سر صفا بگریید

اشک از پی چیست؟ تا بریزید
چشم از پی چیست؟ تا بگریید

در گریه به صد زبان بنالید
در پرده به صد نوا بگریید

تا شسته شود کدورت از دل
یک‌دم ز سر صفا بگریید

نسیان گنه، صواب نبود
کردید بسی خطا، بگریید

وز بهر نزول غیث رحمت
چون ابر گه دعا بگریید

سیف فرغانی

 


نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386 توسط منصور زمانی بابگهری | لينك ثابت |

پيغام حسين

عاشقان را عشقبازي هست با نام حسين
نكته سنجان را  سخن انشا ز الهام حسين
مي پرستان خرابات مغان در بزم عشق

 ساقي وحدت دهد پيمانه از جام حسين
آفتاب معرفت بر دوستان از جان و دل
تافـته  از مشرق   انوار ،  از  بـام حسين
پـرچـم  اسلام  بر بام  فلـك  در اهتزاز
آمد از جانبازي و نيروي صمصام حسين
تا ابد باشد طنين افكن به گوش عاشقان
  بـهر  ايـثار و شهادت زنگ پيغام حسين
كرد  هفتاد و دو  قرباني  براه  وصـل يار

غوطه ور در خون شدن بودي  سرانجام حسين
عبقري را روز و شب در كف قلم با دفتري
عشقبازي مي كند از صدق با نام حسين

                                                                                   مرحوم محمد علي متصدي زرندي


نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 توسط منصور زمانی بابگهری | لينك ثابت |

عيدتان مبارك

 غدیر     آمد     سرآغاز     امامت

کنم    تجدید    پیمان    با   ولایت

غدیر  اتمام حجّت  بر زمین است

همانا  قول ختم المرسلین است

نبی گر برسلاطین برتری داشت

یقینا تکیه بر عشق علی داشت

علی اعلا،علی مولا، علی  جان

علی اعجاز گیتی شد به   دوران

ز  مظلومیّتش .....دیگر.......ننالم

سپرده سربه کویش هر دو عالم

پیمبر بر چه کس ،نام وصی داد؟

هلا!  اول   زعامت  بر  علی   داد.

مرور ...خاطرات ....فتح ......خیبر

شود   لرزان  عدو   از  نام   حیدر

عدالت  را ، شجاعت  را ، سخا را

کند   معنا ، امامم    بی ....مدارا

همیشه   هر   کجا     یار    نبوت

علی   شیر خدا.....دریای رحمت

شاعر معصومه صالحی


نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 توسط منصور زمانی بابگهری | لينك ثابت |

عید قربان است، عیدی که همواره از آن به عنوان عید پیروزی وظیفه بر غریزه و اوج تجلی شکوفایی روح ایثار یاد می شود . هرگاه انسان بر سر دو راهی غریزه و وظیفه قرار گرفت و غریزه را انتخاب کرد، به سوی حیوانات گرویده بلکه از حیوانات هم پست تر شده است، چون از عقل و فکر و رهنمودهای انبیا استفاده نکرده است . اما همین که انسان در این دو راهی خطرناک وظیفه را انتخاب کرد و در خط ملائکه و پاکان قرار گرفت آنرا عید می گیرد، به عنوان غریزه گرسنگی و تشنگی انسان را به استفاده از آب و نان می کشاند، ولی وظیفه دستور می دهد که در ماه رمضان خودداری کن، کسانی که سی روز وظیفه را انتخاب کرده اند، روز عید فطر را باید عید بگیرند، زیرا وظیفه را بر غریزه ترجیح داده اند.
غریزه فرزند دوستی به ابراهیم (ع) می گوید: اسماعیل(ع) را ذبح نکن، اما وظیفه می گوید: او را ذبح نما. حضرت ابراهیم(ع) در این دو راهی، رضای خداوند و وظیفه را بر تمایلات شخصی خود و غریزه پیروز کرد، لذا باید آنرا عید بگیرد، اگر در حدیث می خوانیم: هر روز که در آن معصیت خدا نشود، عید است، به همین معنا است که در برابر جاذبه های هوای نفس در خط خدا قرار گرفته، هر گاه انسان بر خواسته همه شیطان های درونی و بیرونی پا می نهد آن روز را باید عید بگیرد.

قربانی چیست؟

قربان عبارت از کارهای نیکی است که انسان بوسیله آن بخواهد خود را به رحمت خداوند نزدیک کند، بنابراین عمل نیکی که انسان انجام دهد تا بدان وسیله خویشتن را به رحمت حق تعالی نزدیک سازد آن کار را قربان گویند؛ مانند فرمایش رسول اکرم(ص) که فرمود: نماز موجب تقرب و نزدیکی هر پرهیزکار به رحمت پروردگار است.بدیهی است که مراد از تقرب به خدای تعالی، قرابت زمانی و مکانی نیست چرا که بین خالق و مخلوق هیچگونه خویشاوندی وجود ندارد بلکه منظور آن است که از راه طاعت و انجام کارهای شایسته می تواند مشمول الطاف الهی قرار گرفته و به رحمت او نزدیک شود. از جمله اعمالی که حجاج در روز دهم ذیحجه در سرزمین منی انجام می دهند کشتن شتر، گاو و یا گوسفند و انفاق آن به مستحقین است تا به وسیله این عمل نیک به رحمت پروردگار نزدیک شوند که آنرا قربانی گویند.

اسرار و حکمت قربانی

فدا کردن مال و انفاق آن در راه خدا از جمله اسراسر و حکمتهای قربانی است.کشتن حیوان در مراسم قربانی اشاره به کشتن نفس اماره است و مرد خداشناس با شمشیر برنده عقل و ایمان، حیوان نفس را که به طور دائم وی را به کارهای زشت وا می دارد مقتول سازد و خانه دل را از لوث نفس لئیم پاک گردانده، آنرا در راه حق و پیشگاه محبوب قربانی کند و حج اکبر نماید که اگر نفس اماره و خواهش های او کشته نشوند و آرام نگیرند هرگاه تمام نعمتها و ثروتهای دنیوی در اختیارش باشد و زمین و آسمان را ببلعد باز هم سیر نمی شود و ندای هل من مزید دارد.در روایات می خوانیم اولین قطره خون قربانی که ریخت، خداوند گناهان صاحبش را می بخشد، اوقاتی که به خاطر تولد نوزاد یا ورود مسافر یا دفع بلا، گوسفند ذبح می شود، در روح و روان و حرکت اهل خانه شور و نشاطی پدید می آید.به هرحال، ذبح صدها هزار گوسفند و نحر هزاران شتر، یک نوع جلوه و زیبایی بوده، مظهر روحیه ایثار دسته جمعی است که خود از شعائر الهی است.سیر کردن گرسنه ها: یکی از اسرار قربانی سیر کردن گرسنه ها است قرآن در این باره می‌فرماید: «فکلوا منها واطعمواالقانع والمعتر» از گوشت‌هایی که قربانی می کنید هم خودتان میل نمائید، هم به قانع و معتر بدهید. قانع، فقیری است که به آنچه می گیرد، قانع است. معتر، فقیری است که علاوه بر تقاضای کمک اعتراض هم می کند.این نشان دهنده بینش وسیع اسلام است که سفارش به خود را فراموش کنید نه دیگران را و در تقسیم گوشت و اطعام، پای بند تملق یا دعا و تواضع فقیر نباشید؛ او را سیر کنید، گرچه با شنیدن زخم زبان باشد.

تقوا

هدف اصلی در مسأله قربانی، رسیدن به مقام عالی تقوا است. قرآن در این زمینه می فرماید: این قربانیان که زائران خانه خدا به هنگام توقف در منی ذبح می کنند، گوشت یا خون آنها به خدا نمی رسد، بلکه هدف از قربانی، شکوفا شدن روح ایثار و نشان دادن میزان عشق و قرب به خدا و تقوا است.

 

عید همه شما مبارک باد ای مسلمین جهان


نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 توسط منصور زمانی بابگهری | لينك ثابت |
»
» چشم انداز دیگری از بابگهر زمستان 1372
» سالروز آزادی خرمشهر برشما مبارک
» شهادت فاطمه زهرا سلام الله علیها تسلیت باد
» شرط عشق
» خاطره اي جالب از زبان مقام معظم رهبري
» عیدتان مبارک
» سلام بر ملت ایران اسلامی
» رحلت جانگداز پیامبر اکرم (ص) , امام حسن (ع) , امام رضا (ع)
» شعر حافظ
» 22بهمن مبارک
» بر این عزا بگریید!!
» پيغام حسين
» غــــــــــــــــــدیر
» عید قربان
» كاردرماني در كودكان كم توان ذهني
» امام باقرعليه السلام و تربيت فرزند
» شوق وصال
» دوباره شروع كن
» بارگاه امام علی
» رهنمودهاي ارتباطي براي والدين
» عکس بابگهر
» دانش آموزان استثنايي در اردو
» كار درماني
» نکانی برای بهبود ارتباط کودکانیكه در گفتار مشكل دارند
» روغن بنفشه
» حدیث
» سفارش علی علیه السلام به کمیل در آداب غذا خوردن
» آرمانگرایی
» زنده یاد